اخه دلیلش چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دیگه داره حالم بهم میخوره تا کی باید بنویسم
خسته شدم
بای

تا یکی دو ساعت دیگه کلشونو از کتاب بر نمی دارن.
عادت دارند زیر مطالب کتاب خط بکشند که بعدا بخونن
بعضی هاشون هم که مثلا درس می خونن
کتاب جلوشونه چشمشون هم روی کتابه
ولی حواسشون یه جای دیگست ...
یه عده ای هم هستند که به بهونه اینکه مشکل دارن زنگ میزنن
خونه دوستشونو دوستشون هم از خدا خواسته
حدود یک ساعت و اندی به طوری که اشک و دود تلفن در میاد !!
و اما پسر ها:
یا درس نمی خونند یا وقتی می خواند بخونن باید حسش بیاد.
وقتی حسش میاد که شب امتحانه ...
یه کم که درس خوندن یه موردی پیش میاد و بهش خیره می شوند
و به یه چیزی فکر می کنن بعد انگار که درس خوندن بلند میشن
میرن استراحت می کنند بعد از یک ساعت استراحت دوباره میرن
میشینند فکر می کنن. وقتی فکرشون تموم شد
کتاب را ورق میزنن یه کم براندازش میکنن وزنش می کنن
استخاره می کنن برای خودشون تقسیمش می کنن میگن
تا ساعت فلان اینقدر می خونم
تا ساعت فلان اینقدر بعد میرن استراحت کنن.
حین استراحت حسشون تموم میشه حال ندارن
برند بخونن ولی چون می دونن فردا امتحان دارن
پا میشند میرن سر کتابشون.
همینجور که می خونند هیچی حالیشون نیست
چون جای دیگه فکر می کنن(لازم به ذکر است که هیچ وقت
در هیچ موقعیتی فکر نمی کنند فقط موقع درس خوندن فکرشون میاد)
بعد از نیم ساعت دوباره میرن استراحت، بعد سه ربع استراحت می بینن
خیلی دیر شده .دوباره میرند درس بخونن این بار می خونن
یه چیزایی هم یاد میگیرن ولی چیزایی که یاد نمی گیرند و میذارند
که فردا از دوستاشون بپرسند یه کم به معلمشون فحش میدند
می گند اینارو درس نداده . خلاصه آخرش نمیرسند کتاب را تموم کنند
فردا میرند میبینند که دوستاشون یه چیزایی می گند
که تا حالا به گوششون نخورده بعد اعصابشون خرد میشه
اونایی هم که خونده بودند یادشون میره به همین سادگی.
چند روش برای خفن شدن تیپ پسرا

این چند روز خیلی دلم گرفته گفتم ایندفعه اینجوری اپ کنم که یه کم بخندیم
دیگه خسته شدم از شعرای الکی
از نامردی و از دروغ گفتن
a through this place of
love move
(with brigh tness of peace)
all places
yes is a word
a:
in this world of
yes live a
(ski i fully curled)
all worlds
************
عشق مکانی است
و از میان این مکان عشق
همه مکانها را
(با روشنایی صلح)
حرکت ده!
"اری"جهانی است
و در این جهان اری
همه جهان ها را
(ماهرانه پیچیده )
زندگی کن!

ممنون از کامنتهایی که گذاشتین و
کمکم کردین که چیکار کنم
من یه مدت اپ نمیکنم
چون حوصله ندارم
مواظب خودتون باشین
همتون و دوست دارم![]()
![]()
![]()
بای
واسه اینکه از این دنیای نکبت بار خسته شدم
دنیایی که همه از رفاقت دم میزنن
دنیایی که همه به هم دروغ میگن
از دنیایی که انسانها امروز عاشق میشن و فردا...
اره دلم از این همه کثافت خسته شده
از این همه نابرابری
از اینکه به کسی که دوسش داری نمیتونی برسی
از اینکه همیشه چشام پر اشک باشه
از اینکه حسرت چیزی رو بکشی که هیچوقت نداشتم و
هرگز هم نمیتونم داشته باشم
و از خیلی چیزهایی که اگه بخوام بنویسم حتی قلم به گریه خواهد افتاد.

ببینید من حال و حوصله حاشیه رفتن ندارما
...
هر کی می خواد بیاد تو دم در کادوها رو بده بیاد
...زود باشین،مگه الکی هاااااااااان
...چیه می خوای فقط ۱ دونه کادو بدی
...تو خجالت نمی کشی
...نکنه کادو نخریدی
ما اصلا زورکی کادو می گیریم
...
مگه من نگفته بودم ایندفعه جشن تولده هاااااااان
...زود باش من این چیزا حالیم نیست...
برو خدا رو شکر کن که رحمم اومدش دم در ازت کادو نگرفتم
...
گفته باشم چون ماه رمضانه از کیک میک هم خبری نیست![]()
...گشنه میاید
تشنه هم برمیگردید
...بعد از افطار هم نمیشه جشن گرفت
هزینه ایاب و ذهابش با من نیست...
اوه اوه همچین جو گیر شدم سلام یادم رفت
...حالا خب برفرض من یادم رفت سلام بگم سلام
نگفته میای تو
...تو یه سلامی میدادی من اون موقع جواب میدادم
اینقدر بی ادب نمی شدم دیگه...![]()
به قول این عرباااا کیف احوالک
...حالک و قشنگ...دماغتون چاق...کیفتون کوف
...
هیکلتون قوی...(این عربای بدبخت کی این طوری حرف زدن اخه
)...
می گذریممممممممممممممم
.
.
ببینم بحث رو میکشی این ور که یادم بره درباره چی مینوشتم و تو از زیر کادو در بری...
فکر کردی...من سرم بره حرفم یادم نمی ره که اینجا اومدم یه عالمه کادو جمع کنم
...
چیییییی؟...می پرسی واسه چی...تو چرا نمی گیری هان
...بابا تولده...تو شهر شما
کادو واسه تولد نمی برن
...عجبا...این هم از شانس ما...اهان میپرسی تولد کی هست...
بابا اختیار داری من تو شهریور به دنیا اومدما بعدش تو می پرسی کی
...
تولد اونایی که شهریوری هستن مبارک مخصوصا خودم

...
حالا یالا کادو منو بدهههههههههه.
بچه ها از شوخی گذشته ولی تولدم مبارک
این هم کیک تولدم
![]()



و روز بعد تنهایی به همین سادگی!
او رفته است و همه چیز تمام شده است
مثل یک میهمانی که به اخرمیرسد
و تو به حال خود رها میشوی
چرا غمگینی؟
این رسم زندگیست
پس تنها اواز بخوان
"Robbi Nevil"
زمانی جوان بودم و یکی قلبم را شکست
و مرا تنها گذاشت
بزرگتر شدم و قلب کسی را شکستم
عشق گاهی نفرین است
و بدترین نفرین
شکستن قلب عاشق.

میدونید امروز چی شد
خب هیچی فقط
خاک بر سرم شد
وایییییییییی چقدر کنکور سخت بود
ای لعنت به اون کسی که از این سوالها داده بود
اخه پسرا هم کلافه شده بودن
فقط میخواستم بگم شیرینی بی شیرینی
دیگه برم که حتماااااااااااا کنکور قبولم
همتون و دوست دارم
بای بای

گاهی اوقات
احتیاج به یه آدمی داری٬
یه دوستی
که وابسته رو به روت
که توی چشمات نگات کنه
و محکم بزنه تو گوشت
که تو٬ صورتت خم شه و دستت رو بذاری
روی گونهت و دوباره
نگاش کنی
ببینی که خشمگینه٬
ببینی که از دستت عصبانیه
توی اخم صورتش ببینی که دوستت داره
ببینی که دوستته.
که نگاش کنی٬ همونجوری که دستت روی صورتیه
که اون بهش کشیده زده٬
که بهت بگه « تو چته؟ بسه٬ به خودت بیا .. تو چته .. »
که سرت فریاد بکشه ..
که تو یه هو بلرزی٬
که بری بغلش٬
که بغلت کنه٬
همون دستی که کوبید تو صورتت رو بذاره
رو سرت٬ توی موهات٬
که سرت رو فشار بده توی گودی شونش٬
که تو چشمات رو ببندی٬
روی شونهش گریه کنی٬
بلرزی٬
و با خودت فکر کنی که « تو واقعاً چته .. »
